نوع مقاله: مقاله ترویجی

نویسنده

دانش‌آموخته ی کارشناسی ارشد رشته مهندسی مکانیک گرایش سیستم‌های انرژی دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی

چکیده

یکی از بزرگ‌ترین دستاوردهای سینمای ایران در طی چند سال اخیر، شناخت لحن‌ها و تصویرهای متفاوت از مفهومی به نام «انسان» بوده که باعث شده تصور کلیشه‌ای و تک‌بعدی این ساحت در درون مخاطبین بشکند و قرائت‌های مختلف از این موضوع را با احترام بیشتری دنبال کنند.
در «جدایی نادر از سیمین» (اصغر فرهادی، 1389) با زیبایی‌شناختی دروغ و عدم بیان حقیقت برای بقای زندگی روبرو می‌شویم، در «آسمان زرد کم‌عمق» (بهرام توکلی، 1391)، زیبایی‌شناختی مفهوم دیریاب و پیچیده­ی «انتهای زیبایی کجاست؟» را تجربه می‌کنیم و مثال‌هایی ازاین‌دست. همه­ی این‌ها با آشنایی‌‌زدایی از مفاهیمی پذیرفته‌شده در ذهن، آن‌ها رو می‌شکند و مخاطب را با ساحت دیگری از وجودش آشنا می‌کند که نتیجه­ی بلافصلش، واژه‌های تازه و کشف جنبه‌های دیده نشده از درون خود برای خودش است. فیلم‌هایی به‌اصطلاح «گوشه‌دار» که مثل لبه‌های تیز اجسام در مکانیک که فرایند تنش‌زدایی از آن صورت نگرفته و به خاطر همین آدم را دچار تمرکز تنش می‌کنند، ما را با لبه‌های تیز و صیقل داده نشده از خودمان، دیگران و جهان هستی روبرو می‌کنند.